اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
219
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
آنچه از فرات آب ميگرفت عبارت بود از : بادوريا ، انبار ، بهرسير ، رومقان زاب بالا ، زاب پايين ، زاب ميانه ، زندورد ، ميسان ، كوثى [ 1 ] ، نهر درقيط ، نهر جوبر ، فلوجه بالا ، فلوجه پايين ، بابل ، خطر نيه ، جبه ، بداه ، سيلحين ، فرات بادقلا ، سورا ، بربسما [ 1 ] ، نهر ملك ، باروسما و نستر . و آنچه از دجله آب ميگرفت بدين قرار بود : نهر بوق ، [ نهر بين ] ، بزرجسابور ، راذان بالا ، راذان پايين ، زابيان ، دسكره ، براز روز ، سلسل ، مهروذ ، جلولاء ، نهروان ميانه ، نهروان پايين ، جازر ، مداين ، بندنجين ، رستقباذ ، ابرقباذ ، مبارك ، بادرايا و باكسايا . سپهبد چهارمى نيز بنام سپهبد مغرب داشتند . آخرين سر حد پارس از طرف فرات انبار بود سپس بمرزهاى روميان ميرسيد و از طرف دجله [ . . . ] سپس بمرزهاى روم ميرسيد مگر آنكه با دستاندازى و نيرنگ ، ايرانيان به خاك روميان و بسا كه روميان به خاك ايران قدم مىگذاردند . نام » خسرو « بر هر يك از پادشاهان ايران گفته ميشد و هنگام اسم بردن شاه مىگفتند : » خسرو شاهنشاه « يعنى شاه شاهان . وزير را » بزرجفرمذار « [ 2 ] يعنى عهده دار كارها ، داناى مذهبى را » موبذ موبذان « [ 3 ] يعنى داناى دانايان مىگفتند ، اول بار زردشت را موبذ موبذان گفتند ، سرپرست آتشكده را » هربذ « ، [ 4 ] رئيس دبيران را » دبيربذ « فرمانده لشكر را » سپهبذ « [ 5 ] يعنى سردار و كسى كه زير دست او است » فادوسبان « [ 6 ] يعنى راننده دشمنان ، فرمانده ولايت را مرزبان ، و حاكم بخش را » شهريج « [ 7 ] ، افسران نظامى را » اسواران « [ 8 ] ، قضات صلح را
--> [ 1 ] » بربسا « و » بربيسيا « نيز ضبط شده است ( مراصد ) . [ 2 ] وزرگ فرمذار . [ 3 ] موبذان موبذ . [ 4 ] هيربذ يا هيربذان هيربذ . [ 5 ] سپاهبذ . [ 6 ] پاذگوسپان . [ 7 ] شهريگ . [ 8 ] اسواران يا اسوارگان .